محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

172

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تا مخالف گفتار ما بداند كه شهرت حكايتشان در عرب تا كجاست . بعضى اهل خبر پنداشته‌اند كه صالح عليه السلام به مكه در گذشت و به هنگام مرگ هشتاد و پنج ساله بود و بيست سال ميان قوم خود به سر كرده بود . ابو جعفر گويد : اكنون به سخن از ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام باز گرديم و چون از تاريخ پدران ميان نوح و آدم و تاريخ آن روزگارها سخن كرديم از شاهان عجم كه به روزگار وى بوده‌اند ياد كنيم . سخن از ابراهيم خليل الرحمان ع وى ابراهيم ، پسر تارخ ، پسر ساروغ پسر ارغوا پسر فالغ پسر عابر ، پسر شالخ پسر قينان ، پسر ارفخشد پسر سام ، پسر نوح بود . دربارهء موطن وى خلاف هست : بعضى گفته‌اند مولدش به شوش از سرزمين اهواز بود ، بعضى ديگر گفته‌اند در بابل عراق تولد يافت ، بعضى گفته‌اند به عراق زاد اما به ناحيهء كوثى . بعضى ديگر بر آن رفته‌اند كه مولدش در وركا به ناحيهء زابها و حدود كسكر بود و پدرش او را به كوثى آورد كه مقر نمرود بود . بعضى ديگر گفته‌اند به حران زاد و پدرش او را به بابل برد . همه اهل علم سلف گفته‌اند مولد ابراهيم به روزگار نمرود پسر كوش بود و همه اهل خبر گفته‌اند نمرود عامل ازدهاق بود كه به پندار بعضىها نوح به سر - زمين بابل و اطراف ، سوى او مبعوث شده بود . ولى جمعى از مطلعان سلف گفته‌اند كه شاهى مستقل بود و چنان كه گويند نامش زرهى پسر طهماسفان بود . ابن اسحاق گويد : شنيده‌ايم و خدا بهتر داند كه آزر مردى از اهل كوثى ، دهكده اى از سواد كوفه ، بود و در آن روزگار پادشاهى مشرق از نمرود خطا كار بود